بازتاب فردا / به گزارش بازتاب فردا ، کمال دولتخواه در آیین تجلیل و پاسداشت یاران مانا از استاد علیسینا برقک با اشاره به تعریف و ماهیت تاریخ بیان کرد: «تاریخ معنای متفاوتی دارد؛ گاه زمان است، گاه گزارش و گاه رویداد، اما در این میان تاریخ نیازمند آموزگاران صدیقی است که سره از ناسرههای تاریخ را به نسل آتی برسانند.»

وی آفت بزرگ روایتهای تاریخی را دخالت دادن احساسات شخصی و دوری از سندیت دانست و افزود: «آفت روایتهای تاریخی زمانی است که بخواهیم تاریخ را براساس احساس خویش و بدون سندیت و عقلانیت مطرح کنیم و این در حالی است که با این نگرش، تاریخ را از اصالت و هویت تهی خواهیم کرد.»
این فعال حوزه فرهنگ و رسانه در بخش دیگری از سخنان خود با تأکید بر اهمیت صیانت از حقیقت تاریخی خاطرنشان کرد: «صداقت یک مورخ باعث میشود که از انتقال آگاهی کاذب به نسلها جلوگیری شود؛ چرا که تاریخنگاری تحریفشده ذهن نسل آینده را به بیراهه میبرد.»
دولتخواه با اشاره به الگوهای موفق در عرصه پژوهش، از «استاد برقک» به عنوان یکی از نخبگان برجسته یاد کرد و گفت: «استاد برقک از نخبگان و چهرههای مأخوذ به حیا و فرهیختهای است که نسلها از پژوهشهای اصالتمحور، عمیق و مستند او بهرهمند خواهند شد و آثار ایشان چراغ راه پژوهشگران آینده خواهد بود.»

دارا کریمینژاد: تجلیل از مورخ، صیانت از حق دانستن و دفاع از آینده است
در بخش دوم این آیین، دارا کریمینژاد، فرماندار اسبق کهگیلویه و پژوهشگر مسائل توسعه و جامعهشناسی، با تلاوت آیه شریفه «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» به ایراد سخن پرداخت و تکریم استاد علیسینا برقک را فراتر از یک آیین تجلیل روتین دانست و گفت: تجلیل از پژوهشگر تاریخ، در حقیقت پاسداشت حافظه زنده یک ملت است. آثاری چون «تاریخ تکامل انسان» و «از غار تا انفجار» مخاطب را با پرسشهایی بنیادین پیرامون سرشت انسان، دگرگونیهای ساختاری جوامع و بالندگی تمدنها مواجه میکند. ارزش این پژوهشها در پایبندی به روششناسی علمی، تکیه بر اسناد متقن و قدرت بیدارسازی خرد نقادانه در جامعه تبلور یافته است.
استفاده ابزاری قدرتهای جهان از تاریخ؛ هشداری برای خودآگاهی ملی
کریمینژاد با تبیین شرایط حساس بینالمللی و فشارهای تاریخی بر جامعه ایران افزود: ملتی که پژوهشگران مستقل، باستانشناسان و معلمان تاریخ خود را ارج مینهد، از حق مسلم خود برای آگاهی حراست کرده و در برابر تحریف تاریخ و مهندسی حافظه جمعی مصون میماند. رویدادها، جنگها و فشارهای اخیر بار دیگر نشان داد که ما ناگزیر از بازخوانی دقیق و مداوم تاریخ تمدنی خویش هستیم؛ بهویژه در روزگاری که قدرتهای سلطهگر آشکارا تاریخ را پشتوانه هژمونی امروز خود قرار میدهند. آنگاه که رئیسجمهور آمریکا تعبیر هولناک مرگ کامل یک تمدن را به کار میبرد یا وزیر خارجه این کشور در آتن، لشکرکشی خشایارشا و نبرد آکروپولیس را برای هویتبخشی به سیاستهای غرب بازخوانی میکند، زنگ خطری به صدا درمیآید که نباید از بازخوانی علمی، عزتمندانه و نقادانه تاریخ خودمان غفلت ورزیم.
نقد گزینشهای تکبعدی و دوگانه کاذب «ایرانی و اسلامی»
فرماندار اسبق کهگیلویه با انتقاد از رویکردهای تقلیلگرایانه در برخی متون آموزشی و روایتهای رسمی تصریح کرد: یک واقعیت تلخ این است که گزینشهای سلیقهای، نگاههای یکسویه و برجستهسازی بخشی از تاریخ به بهای کمرنگ کردن بخشهای دیگر، تصویری مخدوش از هویت ملی در ذهن نسل نو ایجاد کرده است. هرگاه تاریخ این سرزمین به دوگانه کاذب ایرانی و اسلامی فروکاسته شود، زنجیره بههمپیوسته تمدنی از هم گسسته خواهد شد. نسل نو حق دارد شناسنامه خود را نه در قاب تعصبات، بلکه در تمامیت باشکوه آن ببیند؛ از افتخارات باستان تا دستاوردهای دوران اسلامی، از حکمت شاهنامه تا مواریث علمی و فلسفی و حتی عبرتآموزی از شکستها و فرودهای تاریخی.
وی با قرائت بیتی از شاهنامه فردوسی، چهار دهه تلاش مستمر استاد برقک را ستود:
چهل سال کاوید در دفتر روزگار / که ایران بماند به گیتی یادگار
استاد علیسینا برقک: «تنگ تکاب» بهبهان، یگانه انطباق جغرافیایی با «دربند پارس» است

در بخش دوم همایش، استاد علیسینا برقک، نویسنده و پژوهشگر پیشکسوت تاریخ، به تشریح پژوهشهای میدانی و تطبیقی چندینساله خود پیرامون شناسایی جغرافیای دقیق «دربند پارس» و نبرد قهرمانانه آریوبرزن با سپاه اسکندر مقدونی پرداخت.
وی در مطلع سخنان خود گفت: آیین امروز بزرگداشت یک نماد است؛ نماد آن لحظه تاریخی که انسان میان ذلت تسلیم و شرف ایستادگی، جانب مقاومت را میگیرد. آریوبرزن به تاریخ آموخت که عظمت یک سرزمین به وسعت مرزهای آن نیست، بلکه به آزادگی فرزندانی است که جان خود را فدای هویت و خاک میهن میکنند، نه منافع زودگذر شخصی.
این تاریخپژوه با تشریح شواهد تاریخی خاطرنشان کرد: آریوبرزنِ مدافع دربند پارس، بر اساس اسناد باستان، فرمانده ناوگان خلیج فارس (دریای اریتره) و حاکم قلمرو باستانی هیدالی در دورههای ایلامی و هخامنشی بوده که در پیوند با جغرافیای الیمایی و پارس قرار داشته و نباید با سایر شخصیتهای همنام در دورههای بعد اشتباه گرفته شود.
ابطال علمی نظریههای گذشته؛ از اشتباه فاحش استین تا نقدهای وارد بر اقتداری
استاد برقک با واکاوی گزارش مورخان باستان همچون آریان، دیودور سیسیلی، کنت کورتیوس روفوس و استرابون، به نقد موشکافانه دیدگاههای دهههای اخیر پرداخت و یادآور شد: متأسفانه در اغلب فرضیههای پیشین، مؤلفههای نظامی و زمان پیمایش فدای تشابههای نامطمئن اسمی شدهاند. بزرگترین خطای پژوهشی سر اورل استین، یکی دانستن رود مارون با کارون (پستیگر) و در نتیجه نادیده گرفتن فاصله ۲۵۰ کیلومتری میان این دو رود بود. به تبع این اشتباه، فرضیههایی نظیر دیدگاه مرحوم احمد اقتداری یا تطبیق محل نبرد با تنگاری یاسوج و پیربلدک، تنگ بوالحیات (با فاصله ناممکن ۴۰۰ کیلومتری از کارون که با پیمایش سهروزه اسکندر در تناقض کامل است)، تنگ خاص، چویل، گنبد بردی، ابدال بهمئی، تنگ آب لیریک، بیرزا، نالی، مهریان و کتا، همگی به دلایلی چون نبود قلاع نظامی هخامنشی، ناممکن بودن مسیرهای دورزدن و تناقض زمانی و عوارض زمینی مردود هستند.
انطباق کامل تنگ تکاب با مختصات دربند پارس بر پایه شواهد میدانی
این تاریخپژوه با استناد به بیش از یک دهه بررسی و پیمایش میدانی از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۴، تنگ تکاب در شرق بهبهان و مرز تاریخی کهگیلویه و خوزستان را تنها موضع دارای انطباق کامل با دربند پارس اعلام کرد. وی با تشریح ویژگیهای ژئومورفولوژی این منطقه اظهار داشت که درازای تقریبی شش کیلومتری تنگه و دیوارههای نفوذناپذیر صخرهای آن در امتداد ارتفاعات صعبالعبور دو کوه خائیز و حاتم تا باریکترین معبر گذرگاهی، کاملاً منطبق بر دشواریها و ویژگیهای نظامی معبر ذکرشده در متون کهن جنگی است.
برقک با اشاره به کشف و بررسی بقایای قلعههای دفاعی مشرف بر مخزن سد مارون، قلعه جص (گچ)، قلعه بادی و قلعه برزیون با آثاری از دوره هخامنشی، این استحکامات را سندی روشن از وجود خطوط پدافندی سهمرحلهای مدافعان ایرانی دانست. وی همچنین به وجود راه میانبر کوه حاتم و خطالرأس بالنگستان اشاره کرد که بر اساس اسناد تاریخی، اسکندر با بهرهگیری از خیانت راهنمایان محلی توانست از طریق آن مواضع آریوبرزن را دور بزند و از پشت سر هجوم آورد؛ عارضهای طبیعی که پیوند مستقیمی با کوه دژسیاه (دژکوه) دارد.
این نویسنده و پژوهشگر پیشکسوت، شناسایی محوطه باستانی و استقرارگاه فیلگاه (فهلهگاه یا پهلهگاه) در دهانه دشت مشرف به تنگه به عنوان پایگاه پشتیبانی و پادگان مجاور معبر را گواهی دیگر بر این ادعا دانست. وی افزود همخوانی مسیر سرچشمه رود مارون با رودی که در منابع کلاسیک آمده از نزدیکی معبد مقدس جاری میشده است، در کنار تطابق بارشها و برفگیری شدید ارتفاعات خائیز و حاتم با سرمای سخت ثبتشده در گاهشمار لشکرکشی اسکندر در دسامبر و ژانویه سال ۳۳۰ پیش از میلاد، فرضیه انطباق تنگ تکاب با دربند پارس را از حیث جغرافیایی و اقلیمی قطعی میسازد.
استاد علیسینا برقک در پایان با تأکید بر اینکه شناسایی جغرافیای رویدادهای کهن مستلزم نگاهی جامع به پیوند میان باستانشناسی، ژئومورفولوژی و تحلیلهای راهبردی نظامی است، از همراهی پژوهشگران و فرهنگدوستان کهگیلویه، دهدشت و یاسوج قدردانی کرد و خواستار نگاه ویژه نهادهای میراثی و علمی کشور به ثبت و حراست ملی از محوطهها و استحکامات تاریخی حوزه کوه خائیز و تنگ تکاب شد.

















